تبلیغات
محمد رسول الله
محمد رسول الله
اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله و اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله و اشهد ان علی ولی الله 
رسول خدا ( ص ) پس از مراجعت از سفر حجه الوداع درصدد تهیه لشکری عظیم برآمد تا روانة روم کند . فرماندهی لشکر مزبور را به اسامه واگذار کرد و پرچم جنگ را به دست خود به نام اسامه بست و عموم مهاجر و انصار را مأمور کرد تا تحت فرماندهی اسامه در این جنگ شرکت کنند . اسامه در آن روز حدود بیست سال بیشتر نداشت و همین موضوع برای برخی از پیرمردان و کارآزمودگانی که مأمور شده بودند تحت فرماندهی او به جنگ بروند گران می آمد ، از این رو در کار رفتن به دنبال لشکر [...]


رسول خدا ( ص ) پس از مراجعت از سفر حجه الوداع درصدد تهیه لشکری عظیم برآمد تا روانة روم کند . فرماندهی لشکر مزبور را به اسامه واگذار کرد و پرچم جنگ را به دست خود به نام اسامه بست و عموم مهاجر و انصار را مأمور کرد تا تحت فرماندهی اسامه در این جنگ شرکت کنند .
اسامه در آن روز حدود بیست سال بیشتر نداشت و همین موضوع برای برخی از پیرمردان و کارآزمودگانی که مأمور شده بودند تحت فرماندهی او به جنگ بروند گران می آمد ، از این رو در کار رفتن به دنبال لشکر تعلل می کردند .
در این خلال رسول خدا ( ص ) بیمار شد و در بستر افتاد ، اما با این حال وقتی مطلع شد که مردم از رفتن به دنبال لشکر تعلل می کنند با همان حالت بیماری و تب و سردرد شدید که داشت دستمالی به سر خود بست و از خانه به مسجد آمد و به منبر رفته فرمود :
« ای مردم فرماندهی اسامه را بپذیرید که سوگند به جان خودم اگر ( اکنون ) دربارة فرماندهی او مناقشه می کنید پیش از این نیز دربارة فرماندهی پدرش حرفها زدید ، ولی او شایسته و لایق فرماندهی است چنانکه پدرش نیز لایق این مقام بود . »
اسامه در صدد حرکت بود که پیک ام ایمن آمد که حال پیغمبر سخت شده و مرگ آن حضرت نزدیک شده و بدین ترتیب اسامه و همراهانش توقف کردند .
سخنان پیغمبر ( ص ) و رفتار آن حضرت در روزهای آخر عمر همه حکایت از این داشت که مرگ خود را نزدیک می داند و با گفتار و کردار از مرگ خود خبر می دهد .
حال پیغمبر روز به روز بدتر می شد و حضرت برای اینکه تب و حرارت بدنش تخفیف یابد و بتواند برای وداع با مردم به مسجد برود دستور داد هفت مشک آب از چاه های مختلف مدینه بکشند و بر بدنش بریزند ، سپس دستمالی بر سر بسته و در حالی که یک دست روی شانة امیرالمؤمنین ( ع ) و دست دیگرش را بر شانه فضل بن عباس گذارده بود به مسجد آمد و بر منبر رفته فرمود :
« ای گروه مردم نزدیک است که من از میان شما بروم پس هر کس امانتی پیش من دارد بیاید تا به او بپردازم و هر کس به من وام و قرضی داده مرا آگاه کند . ای مردم میان خدا و بندگان چیزی نیست که سبب وصول خیر یا دفع شری شود جز عمل و کردار ، سوگند بدانکه مرا به حق به نبوت برانگیخته ، رهایی ندهد کسی را جز عمل نیک و رحمت پروردگار و من که پیغمبر اویم اگر نافرمانی او را بکنم هر آینه به دوزخ می افتم ! بار خدایا آیا ابلاغ کردم !؟‌ »
آن گاه از منبر فرود آمده نماز کوتاهی با مردم خواند سپس به خانة ام سلمه رفت و یک روز یا دو روز در اتاق ام سلمه بود ، سپس عایشه پیش ام سلمه آمد و از او درخواست کرد آن حضرت را به اتاق خود ببرد و پرستاری آن حضرت را خود به عهده گیرد . همسران دیگر آن حضرت نیز با این پیشنهاد موافقت کرده و حضرت را به اتاق عایشه بردند .
چون روز دیگر شد حال پیغمبر سخت شد و ازحال رفت و ملاقات با آن حضرت ممنوع گردید . چون به حال آمد فرمود : « برادر و یار مرا پیش من آرید » و دوباره از حال رفت . ام سلمه برخاست و گفت : علی را نزدش بیاورید که جز او را نمی خواهد ، از این رو به نزد علی ( ع ) رفته او را کنار بستر آن حضرت آوردند . چون چشمش به علی افتاد اشاره کرد و علی پیش رفت و سر خود را روی سینة پیغمبر ( ص ) خم کرد .
رسول خدا ( ص ) زمانی طولانی با او به طور خصوصی و در گوشی سخن گفت و در این وقت دوباره از حال رفت . علی ( ع ) نیز برخاست و گوشه ای نشست . سپس از اتاق آن حضرت خارج شد . چون از علی ( ع ) پرسیدند : « پیغمبر با تو چه گفت ؟ » فرمود :
« هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر را بر من گشود . به چیزی مرا وصیت کرد که ان شاءالله تعالی بدان عمل خواهم کرد . »
و چون حالت احتضار و هنگام رحلتش فرا رسید به علی ( ع ) فرمود :
« ای علی سر مرا در دامن خود گیر که امر خدا آمد و چون جانم بیرون رفت آن را به دست خود بگیر و به روی خود بکش ، آن گاه مرا رو به قبله کن و کار غسل و نماز و کفن مرا به عهده بگیر و تا هنگام دفن از من جدا مشو » .
و بدین ترتیب علی ( ع ) سر آن حضرت را به دامن گرفت و پیغمبر از حال رفت .
رحلت رسول خدا ( ص ) در روز دوشنبه بیست و هفتم ماه صفر اتفاق افتاد ، و در آن موقع شصت و سه سال از عمر شریف آن حضرت گذشته بود . علی ( ع ) جنازه را غسل داد و حنوط و کفن کرد . سپس به تنهایی بر او نماز خواند ،‌ آن گاه از خانه بیرون آمده و رو به مردم کرد و گفت :
- « همانا پیغمبر در زندگی و پس از مرگ امام و پیشوای ماست اکنون دسته دسته بیایید و بر او نماز بخوانید . »
در همان اتاقی که پیغمبر از دنیا رفته بود قبری حفر کرده و همانجا آن حضرت را دفن کردند . سپس امیرالمؤمنین علی ( ع ) داخل قبر شد و بند کفن را از طرف سر باز کرد و گونة مباک رسول خدا ( ص ) را روی خاک نهاد و لحد چیده خاک روی قبر ریختند و بدین ترتیب با یک دنیا اندوه و غم بدن مطهر رسول خدا ( ص ) را در خاک دفن کردند



طبقه بندی: مقالات،  پیامبر و امتش، 
برچسب ها: بیماری رسول خدا ( ص )، مشکل حضرت محمد، مریضی پیامبر اکرم، بیمار، بیماری حضرت محمد (ص)،  
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ محمد مهدی نوریزاده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی

محمد رسول الله





Powered by WebGozar

حدیث موضوعی پخش زنده حرم
پیج رنک گوگل

محمد نوریزاده