تبلیغات
محمد رسول الله
محمد رسول الله
اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله و اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله و اشهد ان علی ولی الله 
داستان معراج رسول خدا ( ص ) در یک شب از مکه معظمه به مسجدالاقصی و از آنجا به آسمانها و بازگشت به مکه در قرآن کریم ، در دو سوره به نحو اجمال ذکر شده ؛ یکی در سورة « اسراء » و دیگری در سورة مبارکة « نجم » . در چند حدیث آن شب را شب هفدهم ربیع الاول و یا شب بیست و هفتم رجب ذکر کرده و در نقلی هم شب هفدهم رمضان و شب بیست و یکم آن ماه نوشته اند . حبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبی را [...]



داستان معراج رسول خدا ( ص ) در یک شب از مکه معظمه به مسجدالاقصی و از آنجا به آسمانها و بازگشت به مکه در قرآن کریم ، در دو سوره به نحو اجمال ذکر شده ؛ یکی در سورة « اسراء » و دیگری در سورة مبارکة « نجم » . در چند حدیث آن شب را شب هفدهم ربیع الاول و یا شب بیست و هفتم رجب ذکر کرده و در نقلی هم شب هفدهم رمضان و شب بیست و یکم آن ماه نوشته اند .
حبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبی را که نامش « براق » بود برای او آورد و رسول خدا ( ص ) بر آن سوار شده و به سوی بیت المقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ایستاد و نمار گزارد ، یکی در مدینه و هجرتگاهی که سالهای بعد رسول خدا ( ص ) بدانجا هجرت فرمود ، یکی هم مسجد کوفه ، دیگر در طور سینا و بیت اللحم – زادگاه حضرت عیسی ( ع ) – و سپس وارد مسجد اقصی شد و در آنجا نماز گزارد و از آنجا به آسمان رفت .
در روایات آمده که در آن شب دنیا به صورت زنی زیبا و آرایش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد ، ولی رسول خدا ( ص ) بدو توجهی نکرده از وی در گذشت .
بر طبق روایتی که علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق ( ع ) روایت کرده رسول خدا ( ص ) فرمود :
« به گروهی گذشتم که پیش روی آنها ظرفهایی از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را می خوردند و پاک را می گذاردند ، از جبرئیل پرسیدم : اینها کیان اند ؟ گفت : افرادی از امت تو هستند که مال حرام می خورند و مال حلال را وامی گذارند ؛ و مردمی را دیدم که لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشتهای پهلوشان را چیده و در دهانشان می گذاردند ، پرسیدم : اینها کیان اند ؟ گفت : اینها کسانی هستند که از مردمان عیبجویی می کنند ؛ مردمان دیگری را دیدم که سرشان را به سنگ می کوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد : اینان کسانی هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمی خواندند و می خفتند . مردمی را دیدم که آتش در دهانشان می ریختند و از نشیمنگاهشان بیرون می آمد و چون از وضع آنها پرسیدم ، گفت : اینان کسانی هستند که اموال یتیمان را به ستم می خورند .
و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم : اینان کیان اند ؟ گفت : هر دو پسر خالة یکدیگر یحیی و عیسی ( ع ) هستند ، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادی را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم .
و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتم و در آنجا مرد زیبایی را دیدم که زیبایی او نسبت به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت : این برادرت یوسف است ، بر او سلام کردم و پاسخ داد و تهنیت و تبریک گفت و فرشتگان بسیاری را نیز در آنجا دیدم .
از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتم و مردی را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت : او ادریس است که خدا وی را به اینجا آورده .
سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردی را به سن کهولت دیدم که دورش را گروهی از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم کیست ؟ جبرئیل گفت : هارون بن عمران است .
آن گاه به آسمان ششم بالا رفتم و در آنجا مردی گندمگون و بلند قامت را دیدم که می گفت : بنی اسرائیل پندارند من گرامی ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولی این مرد از من نزد خدا گرامی تر است و چون از جبرئیل پرسیدم : کیست ؟ گفت : برادرت موسی بن عمران است .
سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشته ای برخورد نکردم جز آنکه گفت : ای محمد حجامت کن و به امّت خود نیز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردی را که موی سر و صورتش سیاه و سفید بود و روی تختی نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت ، او پدرت ابراهیم است ، بر او سلام کرده جواب داد و تهنیت و تبریک گفت ، و مانند فرشتگانی را که در آسمانهای پیشین دیده بودم در آنجا دیدم ، و سپس دریاهایی از نور که از درخشندگی چشم را خیره می کرد و دریاهایی از ظلمت و تاریکی و دریاهایی از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک شدم جبرئیل گفت : این قسمتی از مخلوقات خداست . »
و در حدیثی است که فرمود :
« چون به حجابهای نور رسیدم جبرئیل از حرکت ایستاد و به من گفت : برو ! »
در حدیث دیگری فرمود :
« از آنجا به « سدره المنتهی » رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده و گفت : برو !
گفتم : ای جبرئیل در چنین جایی مرا تنها می گذاری و از من مفارقت می کنی ؟
گفت : « ای محمد اینجا آخرین نقطه ای است که صعود به آن را خدای عزّ و جلّ برای من مقرّر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم می سوزد



طبقه بندی: مقالات،  پیامبر و امتش، 
برچسب ها: معراج، اسلام، دین اسلام، ایین اسلام، قدرت اسلام، پیامبر اکرم،  
[ یکشنبه 3 شهریور 1392 ] [ 12:36 ب.ظ ] [ محمد مهدی نوریزاده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی

محمد رسول الله





Powered by WebGozar

حدیث موضوعی پخش زنده حرم
پیج رنک گوگل

محمد نوریزاده