تبلیغات
محمد رسول الله
محمد رسول الله
اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله و اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله و اشهد ان علی ولی الله 
درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد ۲ صفحه ۱۶ عموما نوشته ‏اند ماجراى این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواست ‏خدیجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه براى خدیجه به‏ همسفرى تجارتى اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانى که در اثر تدبیر و درایت آن حضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوى مکرمه‏ علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد… که البته اصل داستان و پاره‏اى از خصوصیاتى که در آن ذکر شده ‏مورد نقد و بررسى است که بعدا خواهیم گفت. و از پاره‏ اى روایات [...]



درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد ۲ صفحه ۱۶

عموما نوشته ‏اند ماجراى این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواست ‏خدیجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه براى خدیجه به‏ همسفرى تجارتى اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانى که در اثر تدبیر و درایت آن حضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوى مکرمه‏ علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد… 
که البته اصل داستان و پاره‏اى از خصوصیاتى که در آن ذکر شده ‏مورد نقد و بررسى است که بعدا خواهیم گفت.
و از پاره‏ اى روایات دیگر نیز استفاده مى‏شود که این علاقه ‏و اشتیاق پیش از آن سفر تجارتى در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور،بر فرض صحت،به این عشق و علاقه کمک ‏کرد.
ابن شهر آشوب‏«ره‏»در کتاب مناقب خود روایت کرده که ‏در روز عیدى زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که ‏مردى یهودى در برابر آنها آمده و گفت:«لیوشک ان یبعث فیکن نبى فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل‏».
-نزدیک است در میان شما پیامبرى برانگیخته شود پس‏ هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبى براى گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند…
زنان قریش در برابر این گستاخى و جسارتى که به آنها کرده‏ بود او را با مشتهاى سنگریزه از نزد خود راندند ولى این گفتار مردی dهودى بارقه‏اى در دل خدیجه که در جمع آن زنان حضور داشت‏ ایجاد کرد و محبتى از پیامبر گرامى اسلام در قلب او جای گیرساخت… (۱)
البته باید براى توضیح بیشتر این مطلب را به این حدیث اضافه‏ کرد که طبق روایات پسر عموى خدیجه یعنى ورقة بن نوفل نیزکه از ادیان آسمانى و انبیاء الهى اطلاعاتى داشت و کتابهائى رادر این زمینه خوانده بود خبرهائى از ظهور آن حضرت داده بود،و درپاره‏اى از اوقات آن روایات را بر آن حضرت منطبق مى‏ دانست…
بشرحى که در داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئی هاى دیگرى که در اثر آن خبرها خدیجه در حد زیادى امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوث‏ محمد«ص‏»خواهد بود،و البته جریان آن مسافرت نیز که نقل ‏شده ممکن است‏به این علاقه و امید کمک کرده باشد…
و اما داستان سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه به ‏اجمال و تفصیل نقل شده و در کتابهاى شیعه و اهل سنت روایت ‏شده،و ما تفصیل آنرا در کتاب زندگانى رسول خدا«ص‏»ذکر کرده‏ ایم که ذیلا از نظر شما مى‏گذرد،و سپس به تجزیه و تحلیل‏ و نقد و بررسى آن مى‏ پردازیم:
سفر تجارتى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه:
اینان نوشته‏ اند روزى که رسول خدا«ص‏»عازم سفر شام‏و تجارت براى خدیجه گردید،و هنگامى که مى ‏خواستند حرکت‏ کنند خدیجه غلام خود«میسرة‏»را نیز همراه آن حضرت روانه کردو بدو دستور داد همه جا از محمد«ص‏»فرمانبردارى کندو خلاف دستور او رفتارى نکند.
عموهاى رسول خدا«ص‏»و بخصوص ابوطالب نیز در وقت‏ حرکت‏ به نزد کاروانیان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل کاروان ‏کردند و بدین ترتیب کاروان بقصد شام حرکت کرد و مردمى که ‏براى بدرقه رفته بودند به خانه ‏هاى خود بازگشتند.
وجود میمون و با برکت رسول خدا«ص‏»که بهر کجا قدم میگذارد برکت و فراخى نعمت را با خود بدانجا ارمغان مى ‏بردموجب شد که اینبار نیز کاروان مکه مانند چند سال قبل،ازآسایش و سود بیشترى برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقت هاى‏سفرهاى پیش را نبیند،و از اینرو زودتر از معمول بحدود شام‏رسیدند.
مورخین عموما نوشته ‏اند:هنگامى که رسول خدا«ص‏»بنزدیکى شام-یا همان شهر بصرى-رسید از کنار صومعه‏ اى عبورکرد و در زیر درختى که در آن نزدیکى بود فرود آمده و نشست.
صومعه مزبور از راهبى بود که‏«نسطورا»نام داشت،و با«میسرة‏»که در سفرهاى قبل از آنجا عبور میکرد آشنائى پیدا کرده ‏بود.
«نسطورا»از بالاى صومعه خود قطعه ابرى را مشاهده کرده‏ بود که بالاى سر کاروانیان سایه افکنده و هم چنان پیش رفت ‏تا بالاى سر آندرختى که محمد«ص‏»پاى آن منزل کرد ایستاد.
میسرة که بدستور بانوى خود همه جا همراه رسول خدا«ص‏»بود،و از آن حضرت جدا نمى‏ شد ناگهان صداى نسطورا را شنید که ‏او را بنام صدا میزند!
میسرة برگشت و پاسخ داده گفت:«بله‏»!
نسطورا-این مردى که پاى درخت فرود آمده کیست؟
میسرة-مردى از قریش و از اهل مکه است! نسطورا بمیسرة گفت:بخدا سوگند زیر این درخت جز پیغمبر فرود نیاید،و سپس سفارش آن حضرت را به میسرة و کاروانیان‏ کرد و از نبوت آنحضرت در آینده خبرهائى داد.
کار خرید و فروش و مبادله اجناس کاروانیان بپایان رسیدو آماده مراجعت‏ به مکه شدند،میسرة در راه که بسوى مکه‏ مى‏ آمدند حساب کرد و دید سود بسیارى در این سفر عائد خدیجه ‏شده از اینرو بنزد رسول خدا«ص‏»آمده گفت:ما سالها است‏براى‏ خدیجه تجارت مى‏ کنیم و در هیچ سفرى این اندازه سود نبرده‏ایم،و از اینرو بسیار خوشحال بود و انتظار میکشید هر چه زودتر بمکه ‏برسند و خود را به خدیجه رسانده و این مژده را به او بدهد.
و چون به پشت مکه و وادى‏«مر الظهران‏»رسیدند بنزدرسول خدا آمده گفت:خوب است‏شما جلوتر از کاروان به مکه ‏بروید و جریان مسافرت و سود بسیار این تجارت را به اطلاع‏ خدیجه برسانید!
نزدیک ظهر بود و خدیجه در آن ساعت در غرفه ‏اى که مشرف‏بر کوچه‏ هاى مکه بود نشسته بود ناگاه سوارى را دید که از دوربسمت‏ خانه او مى‏آید و لکه ابرى بالاى سر او است و چنان است‏که پیوسته بدنبال او حرکت مى‏کند و او را سایبانى مى‏ نماید.
سوار نزدیک شد و چون بدر خانه خدیجه رسید و پیاده شد دید محمد«ص‏»است که از سفر تجارت باز مى‏ گردد.
خدیجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بیان شیرین‏ و سخنان دلنشین خود جریان مسافرت و سود بسیارى را که عائدخدیجه شده بود شرح داد و خدیجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پیوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسول خدا«ص‏»تمام شد پرسید:
-میسرة کجاست؟
-فرمود:بدنبال ما او هم خواهد آمد.
خدیجه:که مى‏خواست‏به بیند آیا آن ابر براى سایبانى اودوباره میآید یا نه.گفت:خوبست بنزد او بروى و با هم بازگردید!
و چون حضرت از خانه بیرون رفت‏ خدیجه بهمان غرفه رفت‏و بتماشا ایستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمدو بالاى سر آنحضرت سایه افکند تا از نظر پنهان گردید.
بدنبال این ماجرا میسرة هم از راه رسید و جریان مسافرت‏و آنچه را دیده و از نسطوراى راهب شنیده بود براى خدیجه شرح‏داد و با مشاهدات قبلى خدیجه و چیزهائى که از مرد یهودى‏ شنیده بود او را مشتاق ازدواج با رسول خدا«ص‏»کرد و شوق‏ه مسرى آنحضرت را به سر او انداخت.
خدیجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسولخدا داد میسره را نیز بخاطر مژده‏اى که به او داده بود آزاد کرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفل‏که پسر عموى خدیجه بود و بدین مسیح زندگى میکرد و مطالعات ‏زیادى در کتابهاى دینى داشت رفت و داستان مسافرت‏ محمد«ص‏»را بشام و آنچه را دیده و شنیده بود همه را براى ‏او تعریف کرد.
سخنان خدیجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:اى ‏خدیجه اگر آنچه را گفتى راست ‏باشد بدانکه محمد پیامبر ی ن‏امت ‏خواهد بود،و من هم از روى اطلاعاتى که بدست آورده‏ ام‏ منتظر ظهور چنین پیغمبرى هستم و میدانم که این امت را پیامبرى‏ است که اکنون زمان ظهور و آمدن او است.
این جریانات که بفاصله کمى براى خدیجه پیش آمده بود اورا بیش از پیش مشتاق همسرى با محمد«ص‏»کرد و با اینکه‏ بزرگان قریش آرزوى همسرى او را داشتند و بخواستگارانى که ‏فرستاده بودند پاسخ منفى داده و همه را رد کرده بود در صدد برآمدتا بوسیله ‏اى علاقه خود را به ازدواج با محمد«ص‏»باطلاع‏ آن حضرت برساند،و از اینرو بدنبال‏«نفیسه‏»-دختر«منیة‏»که‏ یکى از زنان قریش و دوستان خدیجه بود-فرستاد و بطور خصوصى درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد«ص‏»برود و هرگونه که خود صلاح میداند موضوع را به آن حضرت بگوید.
نفیسه بنزد محمد«ص‏»آمد و به آن حضرت عرض کرد:
-اى محمد چرا زن نمى‏گیرى؟
حضرت پاسخ داد:
-چیزى ندارم که به کمک آن زن بگیرم!
نفیسه گفت:
اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنى مال دار و زیبااز خانواده‏اى شریف و اصیل براى تو پیدا کنم حاضر به ازدواج‏هستى؟
فرمود:از کجا چنین زنى مى‏توانم پیدا کنم؟
گفت:من اینکار را خواهم کرد و خدیجه را براى اینکار آماده‏دمى‏ کنم سپس بنزد خدیجه آمد و جریان را گفت و قرار شد  ترتیب کار را بدهند.
موضوع از صورت خصوصى بیرون آمد و به اطلاع عموهاى‏ رسول خدا«ص‏»و عموى خدیجه عمرو بن اسد و دیگر نزدیکان رسیدو ترتیب مجلس خواستگارى و عقد داده شد.
و در پاره‏اى از نقل‏ ها مانند روایت ابن اسحاق در سیره نامى از«نفیسه‏»و وساطت او در اینباره ذکر نشده،و پیشنهاد آن پس از این سفر،از طرف خود خدیجه و بدون واسطه نقل گردیده،و عبارت سیره اینگونه است:
«…و کانت‏خدیجه امراة حازمة شریفة لبیبة،مع مااراد الله بها من کرامته،فلما اخبرها میسرة بما اخبرها به‏بعثت الى رسول الله صلى الله علیه و سلم،فقالت له-فیمایزعمون-یابن عم:انى قد رغبت فیک لقرابتک،وسطتک فی‏قومک،و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک،ثم عرضت‏علیه نفسها،و کانت‏خدیجه یومئذ اوسط نساء قریش نسباو اعظمهن شرفا،و اکثرهن مالا،کل قومها کان حریصاعلى ذلک منها لو یقدر علیه‏» (۲) یعنى:خدیجه زنى دور اندیش و شریف و خردمند بود، گذشته‏ از آنکه خداى سبحان نیز اراده بزرگوارى آنزن را فرموده بود،و بدین جهت‏ بود که چون میسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسول‏ خدا«ص‏»فرستاد و چنانچه گفته‏ اند پیغام داد که اى عموزاده:
من بخاطر خویشاوندى و شرافت‏ خانوادگى شما و امانت و حسن‏ خلق و راستگوئى که در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شما علاقمند شده ‏ام..و بدین ترتیب خود را بر آن حضرت عرضه‏ داشت،و خدیجه در آنروز از نظر نسب در میان زنان قریش از دیگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود،و همه‏ مردان مکه علاقمند به ازدواج با او بودند…
که البته این روایت‏ با نقل هاى دیگر قابل جمع است که‏ در آغاز براى استمزاج و نظر خواهى نفیسه را نزد آن حضرت فرستاده، و پس از جلب رضایت رسول خدا«ص‏»خود او مستقیما پیشنهادازدواج را داده باشد،چنانچه برخى گفته ‏اند.
و این بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد،ولى‏ تذکر چند مطلب بعنوان نقد و بررسى در این داستان لازم است:
نقد و بررسى این داستان:۱-نخستین مطلبى که مورد بحث واقع شده،صحت و سقم‏صل این داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاریخى است،زیرا این‏ داستان نیز همانند داستان سفر قبلى رسول خدا«ص‏»بهمراه‏ابوطالب مورد خدشه و تردید است و روایت متقن و مسندى دراین باره بدست ما نرسیده جز همان روایاتى که یا بدون سند و یابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزیمه نقل شده که از نظرحدیث‏ شناسان چندان اعتبارى ندارد،چنانچه بر اهل فن پوشیده ‏نیست،و همان خدشه‏ هائى که در حدیث‏ بحیراى راهب و سفرقبلى رسول خدا«ص‏»بود در اینجا نیز وجود دارد،و خلاصه این داستان در حدیث معتبرى نقل نشده…
۲-در عموم این روایات این جمله به چشم مى‏خورد که‏ خدیجه رسول خدا«ص‏»را اجیر کرد…و همین ماجرا سبب این ‏ازدواج گردید در صورتى که در حدیث دیگرى که از عمار بن یاسرنقل شده و یعقوبى در تاریخ خود آنرا روایت نموده، عمار بن یاسرگوید:داستان ازدواج ربطى به سفر رسول خدا«ص‏»و اجیرشدن آن حضرت براى خدیجه نداشته،و اساسا رسول خدا«ص‏»در طول زندگى خود نه اجیر خدیجه و نه اجیر احدى از مردم دیگرنشد…
و روایت عمار بن یاسر اینگونه است که مى‏گوید:
«انا اعلم بتزویج رسول الله‏«ص‏»خدیجه بنت‏خویلد،کنت‏صدیقا له فانا لنمشى یوما بین الصفا و المروه اذ بخدیجه نت‏خویلدو اختها هاله،فلما رات رسول الله‏«ص‏»جائتنى هاله اختها،فقالت:
یا عمار ما لصاحبک حاجه فی خدیجة؟قلت:و الله ما ادرى!فرجعت‏فذکرت ذلک له،فقال:ارجع فواضعها وعدها یوما تاتیها… »
یعنى-من از داستان ازدواج رسول خدا«ص‏»با خدیجه دختر خویلد آگاه‏ ترم من که با آنحضرت دوست نزدیک بودم روزى‏ بهمراه رسول خدا میان صفا و مروه مى‏ رفتیم که ناگهان خدیجه ‏و خواهرش هاله پدیدار شدند،و چون خدیجه رسول خدا«ص‏» را دیدار کرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت:
اى عمار دوست تو را در خدیجه نیازى نیست؟(و علاقه به‏ازدواج با او ندارد؟)
گفتم:بخدا سوگند اطلاعى ندارم.و پس از این گفتگو بازگشته و مطلب را براى آنحضرت باز گفتم،رسولخدا«ص‏»فرمود: برگرد و(براى گفتگو در اینباره)با او وعده دیدارى را درروزى قرار بگذار تا نزد او برویم…
و در پایان این روایت اینگونه است که مى‏گوید:
«…و انه ما کان مما یقول الناس انها استاجرته بشى‏ء و لا کان‏اجیرا لاحد قط‏»یعنى:جریان اینگونه که مردم مى‏ گویند نبود و خدیجه رسول‏خدا«ص‏»را براى کارى اجیر نکرد،و آنحضرت هیچگاه اجیرکسى نشد.
و البته این روایت هم در بى‏ اعتبارى همانند روایات قبلى ‏است،و یعقوبى نیز آن را به این صورت نقل کرده که‏«روى‏بعضهم عن عمار بن یاسر…»
و در متن روایت هم جمله‏ اى هست که قابل خدشه است ولى مى‏ تواند آن روایات کم اعتبار قبلى را نیز کم اعتبارتر کندو موجب تردید بیشترى در صحت آنها گردد…
مگر آنکه کسى پاسخ دهد که کارگرى رسول خدا«ص‏»براى خدیجه بصورت مضاربه و شرکت در سود حاصله بوده نه‏ اجاره اصطلاحى،چنانچه در برخى از روایات نیز بدان تصریح ‏شده مانند روایت کشف الغمه که در بحار الانوار نقل شده‏ و عبارت آن چنین است:
«…کانت‏خدیجه بنت‏خویلد امراة تاجرة ذات شرف و مال‏تستاجر الرجال فی مالها،و تضاربهم ایاه بشی‏ء تجعله لهم‏منه…» (۳) و عبارت سیره ابن هشام نیز بدون کم و زیاد همین گونه ‏است (۴) که از این عبارت مى‏توان استفاده کرد که تعبیر به‏«اجیر»و«استیجار»نیز در روایات دیگر ممکن است‏بهمین‏ معناى مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحى از این نظر درعبارت شده باشد…
۳-چنانچه از روایات قبلى و همین روایت عمار بن یاسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان،ارتباط آن با ازدواج خدیجه و آنحضرت نیز ثابت نشده،و از اینجهت نیز این روایات‏ قابل بحث و بررسى است و خالى از خدشه نخواهد بود.
پى‏نوشتها
۱-مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۴۱(ط قم)و نظیر این حدیث را ابن حجر نیزدر کتاب الاصابه ج ۴ ص ۲۷۴ بسند خود از ابن عباس روایت کرده است.
۲-سیره ابن هشام ج ۱ ص ۱۸۹
۳-بحار الانوار ج ۱۶ ص ۹
۴-سیره ابن هشام ج ۱ ص ۱۸۷



طبقه بندی: مقالات،  همسران حضرت محمد (ص)، 
برچسب ها: انگیزه ازدواج پیامبر با خدیجه از نگاه چند روایت، خدیجه همسر پیامبر، انگیزه ازدواج حضرت محمد، روایات حضرت محمد، ازدواج از نگاه رسول اکرم،  
[ یکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ محمد مهدی نوریزاده ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساعت فلش مذهبی

محمد رسول الله





Powered by WebGozar

حدیث موضوعی پخش زنده حرم
پیج رنک گوگل

محمد نوریزاده